تبليغاتX
Theme System : BlogFa -->

ترانه های تنهایی











































ترانه های تنهایی
*~*~~*~*

برای ماندن دلیلی ندارم

هیچ چیز ندارم که دلم برای بودنش خوش باشد

هیچ کس نیست تا با او حرف زنم

قلبم مملو از حرف های نگفته است

دائم در جستجویم

جستو جو برای چیزی که نمی دانم چیست

مبهوتم

گنگم

هنگام راه رفتن در خیابان

به دنبال گوشی شنوا می گردم

ولی باز به خود می گویم

هیچ کس ارزش شنیدن حرف هایم را ندارد

و باز آن  را در دل می ریزم

نمی دانم با که باید حرف زنم

تا بتوانم در وجودم خلائی را ایجاد کنم

دیگر نوشتن هم برایم دشوار است

دیگر قلم هم یاریم نمی کند

نمی دانم باید چه کنم

دوست دارم به تنهایی در طبیعت قدم بر دارم

اما نمی گذارند

دلم برای شنیدن صدای جویبار تنگ شده

برای شنیدن صدای پرندگان هنگام سحر

صدای شر شر باران

بوی باران

بوی سبزه

بوی خاک

صدای غورباقه های کنار رود خانه

که عاشقانه هم را صدا می زنند

دلم تنگ است

ای کاش می توانستم پرواز کنم

ای کاش می توانستم از این شهر به دوردست ها روم

جایی که در آدمیزادگان را نیابم

جایی که صدای پرندگان عاشق

موسیقی دلنوازش باشد

باد در میان درختان سوسو کند

جایی که فقط من باشم و من

من باشم و گیاهان

من باشم و حیوانات

تا دیگر چیزی بر روی دلم سنگینی نکند

جایی که بتوانم از اعماق وجودم فریاد زنم       

جایی که بغض های فرو خورده چندین ساله ی خود را

فرو ریزم

ای کاش می توانستم پرواز کنم

 

 



* نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 13:32 توسط جواد
*~*~~*~*

چقدر خوبه که خدا به آدما صبر داده تا بتونن همه چیزایی رو که اذیتشون میکنه رو تحمل کنن.
چقدر خوبه که خدا به آدما فراموشی داده تا بتونن همه تحقیرها و همه کوچیک شدناشونو فراموش کنن و حتی از اون هم بالاتر بتونن همه قول ها و همه دوست دارم گفتناشونو هم فراموش کنن.
کاش میتونستم چیزی به جز این بنویسم اما خوب چاره ای نیست جز اینکه بگم:
دوستت دارم يه دروغه...يه دروغ بزرگ که آدما(مگه فرق ميکنه که کی؟) به اقتضای زمان(مگه فرق ميکنه چه زمانی؟) برای ديگران (مگه فرق ميکنه کدوم ديگران؟) ازش استفاده ميکنن...بعضی وقتا آدمايی که دوسشون داريم ارزششون از ارزش يک کلمه حرف کمتره و حتی از ارزش يک دقيقه حالا ارزش یه قول به کنار...اما خوب ما این دروغ رو میگیم واسه اینکه بعضی چیزارو که تا حالا تجربه نکردیم تجربه کنیم.اما باور کنین این دروغ تنها دروغیه که به نفع آدمه...خصوصا اگر طرف مقابل حرفتونو باور کنه...
نميدونم...بعضی وقتا که دلم ميگيره و بهش فکر ميکنم از خودم بدم مياد.چرا بايد اين همه صبر ميکردم؟اصلا چرا خدا به آدما صبر داده؟نمیشد جاش یه کاری میکرد که هیچ کس نتونه به کس دیگه ای آزار برسونه؟...
یه موقعی یه دوست ازم پرسید توی بازی شطرنج اگه مات شونده خیلی واسه مات کننده عزیز باشه آیا بازم مات کننده وجدانش راحت میمونه؟هیچ وقت واسه این سوال جوابی پیدا نکردم....

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...

هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ

 دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...

توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...

ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که

 کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد

رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

 



* نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 13:14 توسط جواد

 

 

 


taranehayetanhaei

جواد

taranehayetanhaei

http://taranehayetanhaei.blogfa.com

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ای کاش می شد فهمید
در دل آسمان چه می گذرد که
امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد!

ترانه های تنهایی

مدل لباس

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog