تبليغاتX
Theme System : BlogFa -->

ترانه های تنهایی











































ترانه های تنهایی
*~*~~*~*

در پیش چشم خسته من دفتری گشود
کز سال های پیش
 چندین هزار عکس در آن یادگار بود
تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها
رخسار خک خورده در خک خفته ها
چشمان بی تفاوت شان چشمه ملال
لبهای بی تبسم شان قصه زوال
بگسسته از وجود
پیوسته با خیال
هر صفحه پیش چشمم دیوار می نمود
متروک و غمگرفته و بیمار
هر عکس چون دریچه به دیوار
انگار
 آن چشم های خاموش
 آن چهره های مات
همراه قصه هاشان از آن دریچه ها
پرواز کرده اند
در موج گردباد کبود و بنفش مرگ
راهی در آن فضای تهی باز کرده اند
پای دریچه ای
چشمم به چشم مادر بیمارم اوفتاد
یادش بخیر
او از همین دریچه به آفاق پر گشود
رفت آن چنان که هیچ نیامد دگر فرود
ای آسمان تیره تا جاودان تهی
من از کدام پنجره پرواز میکنم
وز ظلمت فشرده این روزگار تلخ
سوی کدام روزنه ره باز میکنم

 

 

تا در این دهر دیده کردم باز
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شکستی هست
می کنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت

 

 

بگوید بر گورم بنویسند

زندگی را دوست داشت.

ولی آنرا نشناخت

مهربون بود،

ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت،

ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود

ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود

ولی هرگز دل بکسی نداد

و خلاصه بنویسید،

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن

 



* نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 13:52 توسط جواد
*~*~~*~*

من بی تو هیچم، تو باورم نکن ... خیسم ز گریه، تنهاترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم ... آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم ... اگه بی تو زنده بودم ... تو بمون که بی تو غصه می خورم

اگه دل به تو نبستم ... اگه این منم که خستم ... ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو ... اگه بی قرارم از تو ... تو بمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره ... به تو می رسم دوباره ... اگه عاشقم بهانه ام تویی

دل کنده بودم از هم زبونی ات ... پنهون نکردی از من نشونی ات

من پا کشیدم از عهد بسته ام ... تو پا فشردی بر مهربونی ات

اگه هم زبون نبودم ... اگه مهربون نبودم ... چه کنم دل این دل شکسته رو

اگه سرد و مرده بودم ... اگه پر نمی گشودم ... به تو بستم این دو بال خسته رو

 

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

 

مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود!

 

عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست; پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود، پیوسته، خواهان نو شدن است، و دیگرگون شدن.

 

تازگی ذات عشق است، و طراوت، بافت عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت، و عشق، همچنان، عشقبماند؟

 

 



* نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 20:58 توسط جواد
*~*~~*~*

تو كه دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ماست

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

بنويس

هر چه كه ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما كه به زندگي دچاريم

لحظه ها را مي كشيم نمي شماريم

بنويس از ما كه در حال فراريم

توي اين پاييز برگ فكر بهاريم

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

دست من خسته شد از بس كه نوشتم

پاي من خسته شد از بس كه دويدم

تو اگر رسيدي ما رو خبر كن

چرا اونجا كه تويي من نرسيدم

تو كه از شكنجه زار شب گذشتي

از غبار بي سوار شب گذشتي

تو عشق و با نگاه تازه ديدي

باد ه باد به سينه دريا كشيدي

تو كه دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ماست

بنويس از ما كه در حال فراريم

توي اين پاييز برگ فكر بهاريم

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

بنويس از ما كه عشق و نشناختيم

حرف خالي زديم و قافيه باختيم

بگو از ما كه تو خونمون غريبيم

لحظه ، لحظه در فرار و در فريبيم

بگو از ما كه به زندگي دچاريم

لحظه ها را مي كشيم

نمي شماريم

بنويس

هر چه كه ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

...

 

 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا

 عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني

رفتن با پاي و سر، عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛

 عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو

 عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ،يعني يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان

زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛

 در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛

باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛

 عشق يعني تاب آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن 

 

 



* نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 11:32 توسط جواد

 

 

 


taranehayetanhaei

جواد

taranehayetanhaei

http://taranehayetanhaei.blogfa.com

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ای کاش می شد فهمید
در دل آسمان چه می گذرد که
امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد!

ترانه های تنهایی

مدل لباس

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog