اكنون و اينجا،
بي تو و بی ما،
دلم برای عشق گرفته است،
دلم برای از تو نوشتن تنگ است،
وقتيكه منبر خون از تو سرودن را تكفير می كند
تكرار شبنم و ابريشم زلال نام تو،
بر من فريضه ای است،
دلم برای عشق گرفته است
دلتنگی عزيز،
بريده باد زبانم اگر كه از تو نگويد،
بريده باد!
زلال بانو،
دلم برای سادگيت شور می زند!
اگرچه به گاه نبرد در ميدان از رفاقت ابريشم و تو
نوشتن جرم است
اما گناهی چندان بزرگ را سينه گشاده ام،
زلال بانو،
آمدنت را دل دل مي زنم
در ايوان زخم و حادثه،
دلم دوباره گرفته است،
از تو گفتن را...
دلم برای عشق گرفته است،
براي تو ای دلتنگی عزيز،
با من عجيب جای تو خالی است
در قاب چوبی درگاه خون گرفته ما،
دلم براي آمدنت تنگ است
و اين گناه نيست اگر كه از تو بگويم،
اگر كه هست،
بريده باد زبانم اگر كه از تو نگويد،
بريده باد!
گل بانوي سرخ،
خواب هزار ساله مان را
به شفاعت آب و آفتاب برده ايم،
اما هنوز دلم برای عشق گرفته است،
اينك كه نيزه دار، استخوانهای له شده عشق را
از نيزه های شكسته،تابوتی ساخته است،
با من بگو،
سياه جامه غزل بانو
آزادی را كه گفته بودند
از عطر درخت سيب می آيد
با اسب سپيدی كه خورجينش
بوی آفتاب می دهد
چه بر سر آمده است؟
كه اين چنين دلم برای از تو نوشتن تنگ است،
اينك در اين يگانه بيگانه،
دلم برای عشق گرفته است
دلم برای آمدنت تنگ است،
لاله شكفته عاشق، ای داغدار
تكرار شبنم و ابريشم بهار
بر من ببار.
می خوام برات بنويسم ،برای تو بهترينم می خوام بنويسم تا همه بخونن و ،
ببينن که چقدر خوبی ، چقدر مهربونی و چقدر ماهی! می
خوام خاطره ی بهترين ساعت هامون و بنويسم از سرمای اول صبح تا گرمای
سرظهر
از دوستت دارم ها و گريه های جداييمون ، اشک هايی که روی گونه هامون
می غلتيد ودونه دونه روی زمين می افتاد ، از بوسه هايی که برامون يه دنيا عشق و
مهر بود . بوی عطری که نسیم صبح گاهی رو دلپذيرتر می کرد يا
شب هايی که تو فکر هم به صبح رسوندیم و دقيقه هايی که ذهنمون برای هم
مشغول بود . از قرارامون… ، از قول هامون برای با هم موندن، ا
از اينکه بايد با سختيا کنار بيايم از اينکه می گفتی باید تحمل داشته باشم از خوبيات ،از عشق بی پایانت،از دستای مهربونت.

