تبليغاتX
Theme System : BlogFa -->

ترانه های تنهایی











































ترانه های تنهایی
*~*~~*~*

 

با اینکه اینجا شلوغ است ای را می نویسم

در خنده ها می گذارم از گریه ها می نویسم

در این حوالی غریبم  راهی به جایی ندارم

تنها تو را می شناسم تنها تو را می نویسم

عطر نگاه تو جاریست در کوچه های خیالم

یاد تو می افتم ای دوست از عشق تو می نویسم

با اینکه ادر لحظه هایم جای عبور تو خالیست

تکرار نام تو زیباست از ابتدا می نویسم

اینجا برای سرودن دیگر مجالی نمانده

چشم انتظار تو هستم این نامه را می نویسم

 

 

صبح بود و هوا آفتابی

خورشید را دیدم

نور و گرمایش را احساس کردم

آه چه محبت عمیقی

به راستی که خورشید چه مهربان است

و چه بی دریغ به همه می بخشد

خورشید به همه یکسان عشق می ورزد

به دانا و نادان

به درخت و حشره

به شقایق و نیلوفر

و من چه شرمسارم

که تا به امروز ندانستم

به آنکه خواستم محبت کردم

و از آنکه نخواستم دریغ

وخورشید وار بودن چه سخت است

چرا که خود بایدبسوزی

تا به دیگران گرما بخشی

 

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

 

 



* نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 20:29 توسط جواد
*~*~~*~*

میخواستم باهات حرف بزنم,اما نشد.پس برات نامه مینویسم.میدونی ما

 

واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا وقتی

 

که چیزی رو دوباره به دست نیاریم,نمی دونیم چی رو از دست دادیم.این که

 

تمام عشقت رو به به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین

 

کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش.فقط منتظر این باش که

 

عشق تو قلبش آروم آروم رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که تو

 

دل تو رشد کرده.دنبال نگاه نرو چو ن میتونه گولت بزنه,دنبال دارایی نرو چو ن

 

کم کم افول میکنه,دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون با یک

 

لبخند میشه یگ روز تیره رو روشن کرد.کسی رو پیدا کن که تو رو شاد

 

کنه.دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که

 

میخوای اونو از تو رویات بکشی بیرون وتو دنیای واقعی بغلش کنی..!

 

رویایی رو ببین که میخوای,جایی برو که دوست داری,چیزی باش که می خوای

 

باشی,چون فقط یک جون داری و یک بار شانس داری هر کاری رو که می خوای

 

انجام بدی.آرزو میکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی.به

 

اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی.به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا انسان

 

بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال باشی.شادترین افراد لزوما بهترین

 

چیزها رو ندارن.اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می

 

برن.شادی برای اونهایی که گریه میکنن یا صدمه میبینن زنده است.برای

 

اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن.چون فقط اونها

 

قدرش رو می دونن.!

 

 

 

دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه دنبال کسی باش که نتونی

 

بدون اون زندگی کنی

 

منتظر باش اما معطل نشو،

 

تحمل كن اما توقف نكن،

 

قاطع باش اما لجباز نباش،

 

صريح باش اما گستاخ نباش

 

بگو آره اما نگو حتما،

 

بگو نه ولي نگو ابدا....

 

تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.

 

 

عادت کن به چیزی عادت نکنی

 

دیر قول بده خوب عمل کن

 

مقدار ایمان انسانها در گرفتاریها معلوم می شود.

 

انسان چیزی را می بیند که انتظارش را دارد سر نو شت تو را افکارت تعین می

 

کند چیزهایی نصیب ما می شود که آنها را باور داریم پس همیشه مثبت فکر

 

کنید.

 

فقط کسی معنی دلتنگ را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس

 

هیچ وقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگی است.

 

یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین ارزوی

 

فردات پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی.

 



* نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:57 توسط جواد
*~*~~*~*

 

مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل
مگر نسرين
تو را ديدند.
كه سر خم كرده خنديدند.
 
مگر بستان
شميم گيسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشيد
مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد
در عطر تن تو غوطه ور گشتند
كه سرنشناس و پانشناس
از خود بي خبر گشتند
 
مگر دست سپيد تو
تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد
كه مي شنگند و
مي رقصند و
مي خندند
 
مگر ناگاه
نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...
چه مي گويي ؟
تو و انكار ؟
تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟
صداي بوسه را حتي
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
مگر ديوار حاشا تا كجا،
- تا چند ؟
 
خدا داند كه شايد خاك اين بستان
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پاي تو ...
- ديگر اختيارم نيست
توانم نيست
تابم نيست
به خود مي پيچم از اين رشك
- اما خنده بر لب با تو گويم:
- اضطرابم نيست .
 
مگر ديگر من و اين خاك،
- واي از من
چناران بلند باغ حيدر را
تبر باران من در خاك خواهد كرد
نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد
 
ترحم كن،
نه بر من
بر چناران بلند باغ حيدر
بر نسيم صبح
شفاعت كن
به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است
به پيش قله آتشفشان درد
شفاعت كن
كه كوه خشم من با بوسه تو
ذوب مي گردد

***

 

 

 

بچه که بودیم فقط بلد بودیم تا 10  بشمریم

از بابا ده تا بستنی میخواستیم

همه رو ده تا دوست داشتیم

خلاصه دنیامون همین ده تا بود

و چقدر هم قشنگ بود

ولی حالا که بزرگ شدیم دیگه نمیدونم اندازه دنیا چقدره

مثل اینکه حریص تر هم شدیم

دیگه ده تا بستنی هم راضیم نمی کنه

ولی میخوام یه چیزی بگم:

دوستت دارم به اندازه ی همون10تای بچگی

 

 

در آتشم من و اين مشت استخوان بر جاست
عجب كه سينه ز سوز نفس نمي سوزد
ز بسكه داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگ
دلم به حال دل هيچ كس نمي سوزد
به جز من و تو كه در پاي دوست سوخته ايم
رهي ز آتش گل و خار و خس نمي سوزد

 

 



* نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:58 توسط جواد
*~*~~*~*

 

 

اكنون و اينجا،
بي تو و بی ما،
دلم برای عشق گرفته است،
دلم برای از تو نوشتن تنگ است،
وقتيكه منبر خون از تو سرودن را تكفير می كند
تكرار شبنم و ابريشم زلال نام تو،
بر من فريضه ای است،
دلم برای عشق گرفته است
دلتنگی عزيز،
بريده باد زبانم اگر كه از تو نگويد،
بريده باد!
زلال بانو،
دلم برای سادگيت شور می زند!
اگرچه به گاه نبرد در ميدان از رفاقت ابريشم و تو
نوشتن جرم است
اما گناهی چندان بزرگ را سينه گشاده ام،
زلال بانو،
آمدنت را دل دل مي زنم
در ايوان زخم و حادثه،
دلم دوباره گرفته است،
از تو گفتن را...
دلم برای عشق گرفته است،
براي تو ای دلتنگی عزيز،
با من عجيب جای تو خالی است
در قاب چوبی درگاه خون گرفته ما،
دلم براي آمدنت تنگ است
و اين گناه نيست اگر كه از تو بگويم،
اگر كه هست،
بريده باد زبانم اگر كه از تو نگويد،
بريده باد!
گل بانوي سرخ،
خواب هزار ساله مان را
به شفاعت آب و آفتاب برده ايم،
اما هنوز دلم برای عشق گرفته است،
اينك كه نيزه دار، استخوانهای له شده عشق را
از نيزه های شكسته،تابوتی ساخته است،
با من بگو،
سياه جامه غزل بانو
آزادی را كه گفته بودند
از عطر درخت سيب می آيد
با اسب سپيدی كه خورجينش
بوی آفتاب می دهد
چه بر سر آمده است؟
كه اين چنين دلم برای از تو نوشتن تنگ است،
اينك در اين يگانه بيگانه،
دلم برای عشق گرفته است
دلم برای آمدنت تنگ است،
لاله شكفته عاشق، ای داغدار
تكرار شبنم و ابريشم بهار
بر من ببار.

 

عشق آن ننگی که پندارید نیست           

                                         آن خیالی که   شما   دارید  نیست

                اشکهاتان هم   دروغ    دیگریست          

                                        اشک این آبی که می بارید  نیست

                سرد   و   مرموزید    مانند   صدف             

                                         عشق  اما    مثل   مروارید  نیست

                لایق    تزیین  شدن  با  برگ سبز        

                            هیزم خشکی که می کارید نیست 

                عشق   جز پرواز  جز غم جز غزل    

                                           آنچه  از  آن   سخت   بیزارید نیست

 

 



* نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:40 توسط جواد
*~*~~*~*

 

 

مستی در حسرت عشق بازی با دیوانگی لحظات را می گذراند.........

اومی خواست تمام ثروت تنش  را در اختیار دیوانگی قرار دهد ..........

اما دیوانگی تنها با مستی سر مست نمی شد ..............................

اومی خواست از هر گلی شاخه ای برای بوییدن و لذت بچیند...........

مستی به شوق دیدار یارش انتظار می کشید ................................

دیوانگی هوای گلهای معطر در سر می پروراند................................

نمی دانم آیا این عشق به سر منزل خواهد رسید............................

 

 

 

در آتشم من و اين مشت استخوان بر جاست
عجب كه سينه ز سوز نفس نمي سوزد
ز بسكه داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگ
دلم به حال دل هيچ كس نمي سوزد
به جز من و تو كه در پاي دوست سوخته ايم
رهي ز آتش گل و خار و خس نمي سوزد

 

 

روا بود که غریبان زه هجره پاره کنم                                   

      دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم.                 

 رفتی تنها شدم... در پی دریا شدم

                               یافتم من قطرای در دلی پیدا شدم ...

                                     قطره جانم شد منم آبی دریا شدم

                                         عاقبت گم کردمش باز همان تنها شدم.

 

 

غنچه ها باز نمی شوند . چه اعتراض عجیبی!

انگار دیده اند هر غنچه ای که باز شد ، از شاخه اش جدا کردند

 



* نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:1 توسط جواد

 

 

 


taranehayetanhaei

جواد

taranehayetanhaei

http://taranehayetanhaei.blogfa.com

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ترانه های تنهایی

ای کاش می شد فهمید
در دل آسمان چه می گذرد که
امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد!

ترانه های تنهایی

مدل لباس

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog